ای کاش نفسم بودی حتی نفس اخر

به احترام زخم هایم سکوت می کنم که سکوت بالا ترین اعتراض است

دل تنگی من



بنام او که عشق برای ما افرید


دلم تنگ دل تنگی توست با اینکه روزهاست تو را فراموش کرده ام


و دوست ندارم به تو فکر کنم اما هنوز هرچند گاهی لب پنجره ی خیال


من میای با اینکه نیازی به این یاد امدن ها ندارم اما نمی دانم چرا


این عادت از سر من بیرون نمی رود انگار حقیقت دارد که ترک عادت


غیر ممکن است جالب است که انسان این عشق را از خدای 


خویش هدیه گرفته و این همه پر مدعاست عاری بودن از عشق


برایش به معنای پ.چی است اما ادعایش به شیطان می ماند


نمیدانم غرور زیباست یا زشت گناه است یا ...


دل تنگی های من دیگر برای نبودن تو نیست شاید دلم تنگ شده


برای واژه ای بنام عشق


کاش میشد معنا کرد تنهایی چقدر سخت است و ...


اما این روزها انگار برای همه عادت شده که همدیگر را


برای تنها بهانه ای کوچک ترک کنندمطمنم من هم استثنا


نیستم اما کاش یاد بگیرم عشق و زندگی مکمل هم هستند


نویسنده : دلتنگ توست



+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم تیر 1389ساعت 18:12  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

ملول از زهد خویشم ساکن میخانه خواهم شد



ملول از زهد خویشم ساکن میخانه خواهم شد

حریف ساغر و هم مشرب پیمانه خواهم شد

اگر بیند مرا طفلی به این آشفتگی داند

که از عشق پری رخساره ای دیوانه خواهم شد

شدم چون رشته ای از ضعف و دارم شادمانی ها

که روزی یار با آن گوهر یکدانه خواهم شد

به هر جا می رسم افسانه عشق تو می گویم

به این افسانه گفتن عاقبت افسانه خواهم شد

مگو وحشی کجا می باشد و منزل کجا دارد

کجا باشم مقیم گوشه ویرانه خواهم شد

وحشی بافقی
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 22:28  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

سحرکا هان دعا کردم تو رت من از خدایم طلب کردم

 

 

هنوز راه میرم

 

هنوز راه میرم

 

هنوز می تونم ببینم

 

بشنوم

 

دل مرده ام رو با خودم هر جا که

 

 میرم به دوش میکشم . . .

 

مرگ تدریجی روحم رو که ذره ذره تاریک

 

و تاریک تر میشه رو جلوی

 

چشمام می بینم .

 

دیگه جرقه ی سلولهای مغزم نمی تونن فاصله ی بین

 

سطرهای خالیه کاغذ رو پر کنن .

 

دیگه اشکی توی چشمم نمونده که ب

 

اهاش برگهای خشک غمم رو به

 

آتیش بکشم و با گرمای شعله اش دلمو گرم کنم . . .

 

مدتهاست که منتظر پایان این کابوس

 

و بیدار شدن از این خواب لعنتیم

 

کابوسی که سالهاست دارم می بینم . . .

 

رؤیایی که بیدار شدن ازش به قیمت زندگی تموم میشه

 

من هنوز راه میرم ...

 

می بینم ...

 

می شنوم ...

 

نفس می کشم ...

 

ولی زنده نیستم ...

 

خیلی وقته مرده ام ...

 

خیلی وقته . . .

 

هنوز می تونم ببینم

 

بشنوم

 

دل مرده ام رو با خودم هر جا که میرم به دوش میکشم . . .

 

مرگ تدریجی روحم رو که ذره ذره تاریک و تاریک تر میشه رو جلوی

 

چشمام می بینم .

 

دیگه جرقه ی سلولهای مغزم نمی تونن فاصله ی بین

 

سطرهای خالیه کاغذ رو پر کنن .

 

دیگه اشکی توی چشمم نمونده که باهاش برگهای خشک غمم رو به

 

آتیش بکشم و با گرمای شعله اش دلمو گرم کنم . . .

 

مدتهاست که منتظر پایان این کابوس و بیدار شدن از این خواب لعنتیم

 

کابوسی که سالهاست دارم می بینم . . .

 

رؤیایی که بیدار شدن ازش به قیمت زندگی تموم میشه

 

من هنوز راه میرم ...

 

می بینم ...

 

می شنوم ...

 

نفس می کشم ...

 

ولی زنده نیستم ...

 

خیلی وقته مرده ام ...

 

خیلی وقته . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 3:23  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

تیک تیک بی تو بودن

http://usera.imagecave.com/hosseinaryai/sws6q0.jpg

تیک تاک ساعت عمرگوشموخسته کرده

انگار خدا به قلبم غصــه رو وصله کرده

تو اوج خواب و رویابازم پیشت میشینم

بازم به یاد خندت تو گریهـــــام میــمرم

سکوت رفتن تو بلنـــــد ترین صـــدا بود

رفتن تــــو شبـــــیه کوچ پرنـــــدها بود

رفتی و حالا انگار تنهایی رو شناخـتم

انگار از اول عمرجز تو کسی نداشــتم

مرحـــم بی کسیهام محـــرم راز قلبم

کجـــــایی که ببینی تو گریهام میخندم

از روزگــــــار نامــرد گلایه ای ندارم

عیــب نداره عزیزم خاطرهـــاتو دارم

خدا تو که میدیدی طاقت غــــــم ندارم

خودت برس به دادم حالا که غصه دارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 22:4  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

زندگی شاید

 

 

 

زندگی شاید همین باشد ،

 

 یک فریب ساده و کوچک

 

آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را

 

جز برای او و جز با او نمی خواهی

 

من گمانم زندگی باید همین باشد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 13:6  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

از قضاوت کردن دست بکش تا آرامش را تجربه کنی

 

 

همواره تنهایی، توانایی به بار می آورد.

به تنهایی من فکر نکن که بی تو

توانایی های من بیشتر است

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم خرداد 1389ساعت 17:37  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

غم نامه ی تو

 

 

می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟


از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که

 چون تک درختی در کویر خشک،


مجبور به زیستن هستم.

از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود

 یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟


از چه بنویسم؟

از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟

ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.

از چه بنویسم؟


از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟

شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،


دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا

و مهربان انگاشت اتهام بزند.

شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها

بریدم تا تو را داشته باشم

به نوعی گناهکاری شناخته شدم.

نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،


یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.

که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی...


امّا هیهات.... که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی...

از من بریدی و از این آشیان پریدی...


ای کاش هیچ گاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود...


ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو دل شکن نمی بستم.


ای کاش از همان ابتدا، بی وفایی و ریا کاری تو را باور داشتم انتظار باز آمدنت،


بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام شد و علتی برای چشم به راه دوختن


و از آتش غم سوختن و دیده به درد دوختم.

امّا امشب می نویسم تا تو بدانی که دیگر با یادآوری اولین دیدارمان

 چشمانم پر از اشک نمی شود.


چون بی رحمی آن قلب سنگین را باور دارم.

امشب دیگر اجازه نخواهم داد که قدم به حریم خواب ها و رویاهایم بگذاری...


چون این بار، ((من)) اینطور خواسته ام، هر چند که علت رفتن تو را نمی دانم


و علت پا گذاشتن روی تمام حرفهایت را...

باور کن...

که دیگر باور نخواهم کرد عشق را... دیگر باور نمی کنم محبت را...


 

نویسنده :  غم بی پایاه من

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 13:58  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

اسمان دلم ابری است

اسمانم این روزها دیدینی است

چندیست اسمانم بی ستاره است

تو نیستی تا برایت الفبای محبت را هیجی کنم .ا

ما انگار بود و نبودت یکی است

گفتم نگذار برایم عادی شود ولی تو بی توجه بودی

من ناخواسته اسمتت را در دفتر دلم

قلم گرفتم بارها توی گوشت گفتم

من  بیقرار تو ام  اما نگذار قرار گرفتن بدون تو را تجربه

کنم اسمانه دلم ابریست اما میلی به بارش ندارد و تو مقصر اونی.

گه گاه با تکه ابر خاطره بیادم می آیی

هرچند که سعی میکنم تا فراموش کنم تمام خاطرات


کهنه ی تو را در صندوقچه ی دل نهان کردم

ولی انگار برعکس تو خاطرات نیت ترک مرا ندارن

خنده دار است اگربگویم دیگر نمیخواهم برگردی

 چون رفتنت را باور ندارم که برگشتنت را

طلب کنم یاد گرفتم با نبودنت بودنت را تجربه کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 19:30  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

جواب حرف های تو که بدون انصاف قضاوت میکنی حتی برای شعرهایم که مخاطب نداره

 

 

 

بنام اوکه در همین نزدیکی هاست

چقدر دل آدم باید کوچیک باشه که وقتی از دوست داشتن

حرف به میان بیاد هر کسی هرجوری که دلش بخواد برداشت

 کنه بد نیست به فکر توسعه دلمون باشیم

بد نیست بخاطر برطرف کردن گناه خودمون کمتر دیگران رو زیر سوال ببریم

بد نیست کمی صداقت داشته باشیم

بدنیست حماقت کردن و فراموش کنیم

بدنیست دوست داشتن و یاد بگیریم

بدنیست محبت کردن به دیگران رو منت ندونیم و احتیاج دلمون بدونیم

بدنیست کمی از خودمون برای خودمو حقیت هارو تعریف کنیم

بدنیست به یاد بیاریم که دوست داشتن خیلی با ارزشه

اونقدر تو زندگی هامون حرف هست که نمیدونم کدوم بگم

اما مهم ترین هاش اینه که اگه کسی رو دوست داریم و

اونی که دوستش داریم هم حق داره <<حق زندگی کردن>>

اینکه ما هر کاری دوست داریم بکنیم و اون طرفمون تحمل کنه

اسمش دوست داشتن نیست

اینکه آزار بدیم و اخرش بگیم اون بده انصاف نیست

دنبال ایراد خودمون بگیردیم شاید رفتاری هست که

اونو اذیت کرد

یاد بگیرم بی توقع محبت کنیم

یاد بگیریم بی انکه توقع دوست داشتن داشته باشیم دوست بداریم

با تو هستم با تو که ادعای دوست داشتن داری

کمی به رفتارت بنگر

من ایینه رفتارهای خودت هستم

یا علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 13:24  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

به یاد من هستی.

 

 

 

 

از آن روز که رفتم تا به حال سال هاست میگذرد

آیا هنوز مرا به یاد  داری ؟ یا فراموش شده ام در نظرت

آن عکس طاقچه نشین دو نفره را چی آیا هنوز داری؟

از خاطرت خوبمان کدام یک در ذهنت هنوز بیدار است؟

آیا هنوز دم غروب ها باز نگران من هستی؟

هنوز آخر نماز هایت دعایت خوشبختی من هست؟

آن گلدان یادگاری که با هم خریدیم هنوز داری؟

ببینم هنوز دلت بهانه ی من را می گیره؟

من هنوز دل تنگ دلتنگی هاتم

من هنوز عاشق خنده هاتم

من هنوز بیقرار اون لحن صداتم

باور دارم که این جدایی جز تقدیر نیست

باور دارم که خدا مهربانتر از مهربانه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 20:9  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

گاه دچار تشویش میشوم

 

دیر زمانی است که نمیخوام تو را از یاد ببرم

چه اصراری ایست که فراموشت کنم

چندیست تمرین میکنم تا تو  را دگیر  ی تشویشی کنم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 0:19  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

خسته ام

 

http://i29.tinypic.com/9rkjz6.jpg

هميشه انتظارم را درون چشمهاي خسته‌ام ديدي،

هميشه بغض سردم را درون سينه حس كردي،

هميشه اشكهايم را ديدي،

بي صدا خنديدي و آرام رفتي؛

و من تنها يادگار روزهاي عشق را تحسين كردم...

تو بي صدا رفتي و من ناكام و خسته در خزان زندگي ماندم

و دل به خاطراتي سرد و مبهم سپردم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 22:56  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

به چه میخندی؟به چه چیزا


 

به چه می خندی !؟

 به چه چیز!؟

به شكست دل من یا به پیروزی خویش !؟

 به چه می خندی...!؟

 به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد!؟

 یا به افسونگریه چشمانت كه مرا سوخت و خاكستر كرد...!؟

 به چه می خندی !؟ 

به دل ساده ی من می خندی كه دگر تا به ابد نیز به فكر خود نیست !؟

یا به جفایت كه مرا زیر غرورت له كرد ...


619380a8c7yo5al4.gif

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 8:44  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

دارم تمرین میکنم

 

 

 

باید فراموشت کنم چندیست تمرین میکنم

تو خواسته ای که برم دارم تمرین میکنم

خواستی دیگر نباشم دارم خودم را گم میکنم

باید برم این را هر شب تمرین میکنم

خواستی نباشم تا شوی راحت زمن

خود کرده ام این را تدبیر میکنم

نبودنت مرگ من اینطور تمرین میکنم

نخواستنت جرم  منه اینطور تفسیر میکنم

میرم که شاد باشی این را با خود تکرار میکنم

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد 1389ساعت 14:34  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

باید فراموشت کنم چندیست تمرین میکنم

 

http://www.smashingapps.com/wp-content/uploads/2008/09/rain-tutorial.jpg

تقدیم به کسی که رفت و تنهام گذاشت...

مطمئن باش و برو

ضربه‌ات كاری بود

دل من سخت شكست

و چه زشت

به من و سادگی‌ام خندیدی

به من و عشقی پاك

كه پر از یاد تو بود

و خیالم می‌گفت تا ابد مال تو بود

تو برو، برو تا راحتتر

تكه‌های دل خود را آرام سر هم بند زنم

فقط برای دلم مینویسم



+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد 1389ساعت 10:50  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

چقدر زیباست وقتی در این دنیا بدانی
 
 هیچ کس نیست جز خدا خدایی که
 
 صاحب امروز و دیروز و فردای من است
 
و چه تلخ آوازی که تو را به ناکجا آباد می کشاند
 
من بهترین چیزها رو برای اونهایی که
 
 دوستشون دارم و در کنار من زندگی می کنند
 
 نفس می کشد آرزو می کنم.نمی دونم
 
چرا هیچ آرزویی برای خودم ندارم فقط
 
 از خدا می خوام راه خیر در پیش و روی من بگذارد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 16:39  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

 

 

زيباترين تصويري كه در زندگانيم ديدم

 

نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود

 

زيباترين سخني كه شنيدم سكوت دوست داشتني توبود

 

 زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود

 

زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود

 

زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود

 

زيباترين هديه عمرم محبت توبود

 

زيباترين تنهاييم گريه براي توبود

 

زيباترين اعترافم عشق توبود

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 16:55  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

 

 

 

اگر سنگ بودم به

هرجا که بودم

سر رهگذار تو

جای می گرفتم


واگر ماه بودم

سراغ تو را از

خدا می گرفتم

اگر ماه بودی

به هر جا که بودم

شبی به صد

ناز شاید بر لب

بام من می نشستی

واگر سنگ بودی

به هرجا که بودم

مرا می شکستی


+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 16:49  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

 

هی دیونه دوووست دارم

چه بخوای چه نخوای

خاطرت عزیزه

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 7:59  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

 

 

ای که دور از منی در یاد منی


با خبر باش که دنیای منی


شادیت شادی من


غصه ات غصه ی من


قلب من خانه ی تو


قلب تو قبله ی من

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 7:58  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

 

چقدر تنها مي شوم وقتي نمي گويي كه

دوستم داري!

ديروز هاي رفته ام را ورق زدم

پرم از عاشقانه هاي ناتمام

تمام روياهايم در كوچه پس كوچه هاي غرور گم شدند

و امروز

ياد تو

تنها ترنمي است،از تولد بي كسيم

...

غريبانه به زمزمه ي انتظار مي انديشم...

كاش بودي...

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 7:48  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

 

یادمان باشد همی دل به هوایی نکنیم

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

گرچه عشاق مداوای خود از دل خواهند

طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم

لیلی از دامن مجنون به جنون دل دادست

بهر هر محو جنون، زندگانی نکنیم

هرچه خواهیم من و تو به زوالی برسد

دگر حتی طلب آب ز دریای خیالی نکنیم

دل ملالی به غم دوست ارزان بفروخت

گر ملولند دو دل جار و صدایی نکنیم

شمع پروانه نخواهد، سوختن باعث گشت

آرزوی دل بیمار، به هر کوی و گذاری نکنیم

دل بی درد همانند نگاه سنگ است

سنگ باشیم ولی دیده به خاری نکینم

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 7:44  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

 

 

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو


یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو


ای کبوتر به کجا؟قدر دگر صبر بکن


اسمان پای پرت پیر شود بعد برو


خواب دیدی شبی از راه سوارت امد


باش تا خواب تو تعبیر شود بعد برو!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 7:39  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

 

رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت


راهی بجز گریز برایم نمانده بود


این عشق آتشین پر از درد بی امید


در وادی گناه و جنونم کشانده بود

رفتم ، که داغ بوسه پر حسرت ترا


با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم


رفتم که نا تمام بمان در ای سرود


رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم

 

رفتم مگو ، مگو که چرا رفت ، ننگ بود


عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما


از پرده خموشی و ظلمت ، چو نور صبح


بیرون فتاده بود بیکاره راز ما

 

رفتم که گم شوم چو یه قطره اشک گرم


در لابلای دامن شبرنگ زندگی


رفتم ، که در سیاهی یک گور بی نشان


فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

 

من از دو چشم روشن و گریان گریختم


از خنده های وحشی طوفان گریختم


از بستر وصال به آغوش سرد هجر


آزرده از ملامت وجدان گریختم

 

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز


دیگر سراغ شعله آتش ز من نگیر


می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم


مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

 

روحی می شوم که شبی بی خبر ز خویش


در دامن سکوت به تلخی گریستم


نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها


دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 7:36  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

 

تو می روی و رفتنت در خاطرم هست

تنهایی ام ، نه گفتنت در خاطرم هست

باران چشمات هميشه بهر من بود

با ديگران خنديدنت در خاطرم هست

چيدم گلي از عاطفه ، گفتي كه گل بهر تماشاست

از باغ من گل چيدنت در خاطرم هست

من تا سحر گفتم تمام درد خود را

نشنيدي و نشنيدنت در خاطرم هست 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 7:33  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

 

دیرگاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام

 وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها

 شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير

 شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم

همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان

 مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 7:14  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

تا دنيا دنياست تو بمون كنارم

                          من هيچ كسو غير تو دوست ندارم

تا دنيا دنياست دله من فداته

                         اين دلي كه عاشقه خنده هاته

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 7:12  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

 

 

کاش میشد با تو بودن را نوشت

 

    تا که زیبا را کشم بر هرچه زشت   

 

 کاش میشد روی این رنگین کمان 

 

   می نوشتم تا ابد با من بمان

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 1:21  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 1:19  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

چشم انتظار

 

نگاه ات

 

خواهم ماند

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 1:12  توسط کسی که عاشقته اما هرگز نمگیه  | 

مطالب قدیمی‌تر